ریدکس پلاس دفع حشرات ارسال پیامک
افزایش ممبر تلگرام ممبر تلگرام
جمعه 03 آذر 1396

ارومیه

چاپ  
آرشیواخبار
    ترجمه: English   Turkey   العربی 
تعداد نظرها: 0 نظر  تعداد بازدید: 26182  تعداد امتیازدهی:  25   (Article Rating 


عوامل رواني موثر بر عملكرد ورزشكاران معلول

مقدمه

مدت زيادي است كه از فايده تمرين بدني براي سلامت جسماني آگاهيم و هر روز بر دامنه تحقيقاتي كه مويد تاثير مطلوب ورزش و فعاليت بدني در سلامت انسان است افزوده مي شود . در اين ميان تاثير عوامل رواني بر بهبود عملكرد ورزشكاران شامل ورزشكاران داراي معلوليت و ورزشكاران ساالم بر همگان آشكار است .

تعریف عوامل رواني يا مهارتهاي رواني : عوامل روانی ، ويژگيهاي ذاتي يا اكتسابي اند كه سبب بهبود عملكرد ، افزايش خشنودي و رضايت مندي بيشتر در ورزش مي شوند . بررسي پژوهشهاي انجام شده حاكي از تاثير مثبت مهارتهاي رواني در عملكرد ورزشي ورزشكاران سالم و معلول مي باشد. ويژگيهاي ورزشكاران موفق در قياس با ورزشكاران ناموفق عبارتند از : تمركز بهتر ، اعتماد به نفس بيشتر ، تنظيم انگيختگي ، داشتن نگرش مثبت ، مصمم بودن ، مثبت بودن ، متعهد بودن .

موارد مهارتهاي رواني :تنظيم انگيختگي ، تصوير سازي ذهني ، اعتماد به نفس ، افزايش انگيزش(هدف گزيني) ، مهارتهاي توجه و تمركز و گفتگوي دروني

تعريف نقص :نقص عبارتست از كيفيات غير عادي در ساختمان و شكل بدن و كاركرد اندام ها و دستگاههاي بدن ، به هر علتي كه باشد . نقص ها اساسا نمايانگر اختلالاتي در حد اندام ها هستند. موارد نقص : نقص در روان – نقص اعضاي بدن ( حسي – حركتي)3

تعريف ناتواني : ناتواني عبارتست از هرگونه محدوديت و يا فقدان توانائي ( ناشي از يك نقص ) در انجام يك فعاليت در حد يك فرد معمولي 3.

موارد ناتواني : ناتواني در مسائل رفتاري -  ناتواني در برقراري ارتباط - ناتواني در رسيدگي به وضع شخصي -  ناتواني در تحرك و جهت يابي -  ناتواني در مهارت ها ( حركات ، چالاكي ها ) - ناتواني در مهارت خاص و محدوديت در انجام ساير فعاليت ها  -  ناتواني در انجام امور روزمره زندگي - ناتواني موضع  3.

تعريف معلوليت : معلوليت وضعيت نامناسبي است كه در نتيجه نقص و ناتواني پيش مي آيد و مانع از اجرا و ايفاي نقشي مي گردد كه براي انسان ، طبيعي شناخته شده است ( با توجه به سن ، جنس ، عوامل اجتماعي و اقتصادي ) 3.

موارد معلوليت : زيان ديدگي – محروميت – جدائي از امكانات جامعه – ضعف در توانائي انجام نقش هاي حياتي – محروميت در زمينه اشتغال – و از دست دادن استقلال مالي 3.

نقيصه هاي معلوليت زا در انسان عبارتند از:

نقيصه هاي بينائي- نقيصه هاي شنيداري -  نقيصه هاي جسمي حركتي  - عقب ماندگي ذهني  -  بيماري هاي رواني- اختلالات يادگيري - اختلالات گفتاري -  بيماري هاي صعب العلاج - ناسازگاري هاي رفتاري3

تعريف ورزشكار معلول : ورزشكار معلول فردي داراي معلوليت هاي تعريف شده است كه تمرينات منظم و مستمر در يك رشته ورزشي دارد .

سه مرحله اجراي برنامه آمادگي رواني :

1)       آشنا كردن ورزشكاران با ضرورت يادگيري مهارتها

2)      آموزش دادن فنون آمادگي رواني

3)     تمرين فنون براي تبديل آنها به مهارت و رسيدن به مرحله اجراي خودبه خود فنون و تلفيق آنها با تمرينات جسماني ، طوري كه ورزشكار بتواند بدون كمك ديگران تمرين كند .

براي اينكه ورزشكار عادتهاي نامطلوب را تغيير دهد ، بايد از آنها آگاه باشد . دانستن زمان و مكان بروز رفتارها و احساسات و افكاري كه با آنها همراه است ، همچنين آگاهي از افكار و احساسات در هنگام بهترين عملكرد ، به ايجاد تغييرات مطلوب كمك مي كند . با توجه به اينكه مهارتهاي رواني را بايد آموخت و تمرين كرد ، ضرورت دارد كه آموزش را زماني آغاز كنيم كه ورزشكاران در فصل مسابقه نباشند . براي يادگيري و تمرين ، بر حسب پيشينه ورزشكار ، سه تا شش ماه وقت لازم است ؛ بنابراين ، فصل تعطيلي مسابقات براي شروع برنامه مناسب است . ارزيابي مهارتهاي رواني ورزشكار و تعيين ضعفهاي او پيش از تدوين برنامه انجام مي شود .

همچنين شايسته است بدانيم كه ورزشكاران معلول اغلب ناگزيرند با مسائي اجتماعي ، رواني و جسماني خاصي روبرو شوند ( مارتين[1] 1999 ) . برخي از معلوليت ها ( مانند بيماريهاي عصبي عضلاني ) پيشرونده اند و مبتلايان ناگزيرند با روند فعال بيماري و صدمات برخاسته از آن كنار آيند ( واش[2] 1981 ) .ورزشكاران مبتلا به معلوليت هاي پويا ( مانند فلج مغزي ) ناگزيرند با تغييرات وضعيت يا شرايط جسماني ناشي از فعاليت جسماني دست و پنجه نرم كنند ( لوكت و كيز[3] 1994 ) .معلوليت نزديك به 85 درصد از ورزشكاران اكتسابي است . بنابراين ، اين گروه از ورزشكاران ناگزير بوده اند ضايعه جسماني يا رواني مرتبط با بيماري يا آسيب ديدگي را تحمل كنند ( مارتين 1999 ) 2. بسياري از معلوليت ها شرايط وابسته اي را به همراه دارند كه خود نيازمند توانبخشي و توجهي جدا از معلوليت اصلي اند ( لوكت و ليز 1994 ) . مثلا" ورزشكاران مبتلا به معلوليت هاي جسماني ممكن است با مشكلات تنظيم دما روبه رو شوند ( آسكين[4]1991) . فرايند ورزش براي ورزشكاران معلول هم معمولا" با ديگر ورزشكاران متفاوت است ( شريل[5] 1991 ) . دسترسي به ساختمانها ، پاركينگ ها و امكانات حمل و نقل همواره مشكلي پيش روي ورزشكاران  بوده است . ورزشكاراني كه در ورزش معلولان مسابقه مي دهند  ، با نظام طبقه بندي[نوع معلوليت ] روبه رو هستند كه مي تواند برايشان استرس زا باشد ( توييدي[6]1998 ) .علاوه بر اين ، بسياري از ورزشكاران معلول ناگزيرند با تبعيض هاي گوناگون در محيط هاي ورزشي و غيرورزشي هم مبارزه كنند . مثلا" سورنسون[7] ( 2001 )دريافته است كه ورزشكاران معلول در مقايسه با همتايان غير معلول خود ، اختيارات كمتري دارند و هر دو گروه بر اين باورند كه صداي ورزشكاران معلول در جامعه شنيده نمي شود 2.

با توجه  به موضوع هاي خاص ورزشكاران معلول ، نبايد بپنداريم كه برنامه تمرين مهارت هاي رواني كه براي ورزشكاران غير معلول طراحي مي شود ، براي ورزشكاران معلول هم بهترين است . هر چند بايد محتواي همه برنامه هاي آموزش مهارت هاي رواني متناسب با نيازهاي ورزشكاران مورد نظر طراحي شود ، اما فنون و مهارتهائي كه در اين برنامه ها آموزش داده مي شود ، كم و بيش در ورزش ها و ورزشكاران متفاوت يكسان است . شايد ورزشكاران معلول از برنامه هاي مشابه بهترين استفاده را برده باشند ، ليكن اصولا" اصلاح برخي از مهارتهاي رواني ، اثربخشي برنامه هاي تمرين مهارتهاي رواني را افزايش مي دهد . با توجه به پيشرفت روان شناسي ورزشي و ورزش معلولان ، جاي شگفتي است كه پژوهش هاي انجام شده در تطبيق و سازگاري تمرين مهارتهاي رواني براي ورزشكاران معلول اندك بوده است . شماري از پژوهشگران به نبود پژوهش هائي در زمينه بسط برنامه هاي آموزشي مهارتهاي رواني و كاربردي كردن آن ها براي ورزشكاران معلول اشاره كرده اند ( آسكن 1987 ، 1989 ؛ گودلينگ و اسكن 1987 ؛ هنشن 1988 ؛ شاچ 1988 ) . خوشبختانه امروزه ، پژوهش هاي صورت گرفته در مهارتهاي رواني براي ورزشكاران معلول به كم يابي گذشته نيستند . همچنان كه پژوهش ها در اين حيطه به آرامي فزوني مي يابند ، مقالات كاربردي بيش تري هم براي مربيان و ورزشكاران با موضوع ورزشكاران معلول منتشر مي شوند . مثلا" بنكز ( 1992 ) توصيه هائي براي ارتقاء عملكرد ورزشكاران استراليا در المپيك بارسلون ارائه داده است كه جنبه هاي قبل از اعزام ، در حال سفر و پس از رسيدن به مقصد را در بر مي گيرد . هدرك و مورس ( 1991 ، 1993 ، 1995 ) نيز دستورالعمل هاي گام به گامي در مورد چگونگي هدف گزيني و نقش داشتن برنامه هاي پيش از مسابقه و مسابقه براي ورزشكاران رشته ويلچر و بسكتبال تدوين كرده اند 2.

مهارتهاي رواني

انگيزش

 

انگيزش را  تمايلي در برآوردن يك نياز دانسته اند.ابراهام مازلو گفته است كه همگان سلسله مراتبي از نيازها دارند كه اساسي ترين آنها نيازهاي فيزيولوژيك ، از جمله غذاست ، و عالي ترين آنها نيازهائي اند كه با خود شكوفائي فرد در پيوندند . مازلو ( 1954 ) چنين استدلال مي كند كه تا هنگامي كه دست كم بخشي از نيازهاي اساسي ما برآورده نشود ، نيازهاي عالي برايمان اهميتي نمي يابند . مازلو بر اين باور است كه عالي ترين انگيزه ، يعني خودشكوفائي ، تنها زماني تحقق مي يابد كه نيازهاي ديگر برآورده شده باشند . ورزش و تمرين مجالي براي برآوردن اين نيازها به دست مي دهند ؛ به سخن ديگر ، آنها سمت و سويي براي تحقق نيازها فراهم مي آورند.4

انگيزش از مهم ترين موضوعات در روان شناسي ورزشي است ؛ زيرا با اصل شركت و عدم شركت در ورزش ارتباط دارد . انگيزش ساز و كارهاي دروني و محركهاي بيروني است كه رفتار را بر مي انگيزد و جهت مي دهد.انگيزشها دروني يا بيروني اند .از انگيزشهاي دروني ، علاقه به شركت در ورزش و رشد شخص و از انگيزشهاي بيروني ؛ پاداش ، جايزه و ستايش را مي توان مثال زد .بحث انگيزش در ورزش بيشتر به انگيزش پيشرفت اختصاص دارد كه در ورزش به صورت رقابت جويي و سبقت جويي جلوه مي كند.1

انگيزش نيز همانندساير عوامل رواني،تاثير مشابهي در عملكرد ورزشكاران سالم و معلول  دارد.البته با توجه به این موضوع که ورزش عامل مهمی در توانمندسازی جسمی ورزشکار معلول بوده و در اکثر موارد، موثرترین وسیله برای ورود موفق وی به جامعه و ارائه توانمندی هایش می باشد ،نقش انگیزش در ارتقاء فرد معلول دو چندان می شود.

انگيختگي و كنترل آن

 

انگيختگي نوعي فعال سازي عصبي است كه از كما تا هيجان شديد متفاوت است .استرس فرايندي است كه در آن شخص با انتظاراتي مواجه مي شود كه بايد آنها را براورده سازد . اگر شخص در اين فرايند توانائي خود را براي كنار آمدن با تهديد ناكافي تلقي كند ، برانگيختگي و اضطراب ايجاد مي شود . بنابراين ، اضطراب عبارت است از انگيختگي فيزيولوژيك به همراه نگراني ذهني . انگيختگي با تغييرات فيزيولوژيك همراه است كه از فعاليت اعصاب سمپاتيك ناشي مي شود . عرق كردن كف دست ، افزايش ضربان قلب و آهنگ تنفس ، باز شدن مردمك ، آزاد سازي گلوكز كبد و رها شدن كاتكولامينها از تغييرات فيزيولوژيك همراه با انگيختگي است .براي كاهش اضطراب ، رويكردهاي مسئله مدار و هيجان مدار نگرشهاي متفاوتي را عرضه مي كنند . رويكرد مسئله مدار به پيشگيري از اضطراب با روشهائي مانند هدف گزيني توجه دارد و رويكرد مسئله مدار به كاهش نشانه هاي اضطراب . به طور كلي ، براي كاهش اضطراب روشهاي جسماني ، مانند آرام سازي تدريجي و بازخورد زيستي ، و روشهاي شناختي توصيه شده است 1.تنفس شكمي ، متمركز شدن بر آن و آرميدگي تدريجي ( PMR ) [8]روش هاي متداول در كاهش انرژي يا انگيختگي اند 1و براي ورزشكاران معلول نيز موثرند . مثلا" ، اگر چه ورزشكاراني كه عضلات شكمي را به كار نمي گيرند يا كم تر به كار مي گيرند ، ممكن است ساز و كار جسماني تنفس شكمي براي شان مشكل باشد ، با اين همه آنان همچنان تنفس شكمي را سودمند  مي دانند ( هانران[9] 1995 ) . شماري از پژوهندگان يادآور شده اند كه معلولان  از جنبه هاي تمركز دهي اين تمرين سود برده اند (هانران 1995) 2.

ورزشكاران نابينا هنگام تمركز كردن با تنفس عميق شكمي در وضعيت ايستاده وقتي عضلات گردن را آرام مي كنند ، ممكن است احساس كنند كه در حال سقوط به جلو هستند . اين احساس متاثر از تكيه آنها به بازخوردهاي دهليزي[10] است .بنابراين ، به جاي آرميده كردن عضلات گردن و افتادگي سر آن ها به جلو مي توانند وضعيت قائم را حفظ كنند . همچنين به نظر مي رسد آنها مي توانند با استفاده از تمرين راست نگه داشتن سر ، توجهشان را به تكليفي كه در دست دارند ، باز گردانند.گفتني است كه تفاوت اندك در زاويه سر ورزشكاران نابينا و بينا اهميت چنداني ندارد (هاندان ماگوو و لاك وود 1990).ورزشكاراني كه نابينا هستند ، يا ضايعه بينائي دارند ، مي توانند از فوايد تنفس شكمي يا تمرينات تمركز بخش سود برند ؛ حتي با اين احتمال كه بگويند افكار پريشان كننده در تمرين آنها وقفه اي ايجاد مي كند ( هانران 1996 )2.

در تمرينات PMR  ممكن است ندانسته از ورزشكاران قطع عضو يا كساني كه بر اندام شان كنترلي ندارند ، خواسته شود تا آن عضلات را منقبض و منبسط كنند ( هانران 1990 ) . در صورتي كه اگراز پيش به فعاليت هايي جايگزين براي آنها بينديشيم ، احساس ياس به حداقل مي رسد . در اين ميان ، مي توان با تهيه نوارهاي صوتي فردي براي تمرين PMR قسمت هائي از بدن را كه ورزشكار ندارد يا بر آن كنترل ندارد ، حذف كرد . تفاوتهاي فردي آن گاه آشكار تر مي شود كه نوارهاي PMR معمولي يا نوارهاي  PMR فردي كه در آن عضلات يا اندام هاي معلول ، حذف شده است مقايسه شوند ( هانران 1995 ) . برخي از ورزشكاران نوارهاي معمولي را كه همه بخش هاي بدن را در بر دارد ، ترجيح مي دهند ، بعضي ديگر نوارهاي اختصاصي شده را مي پسندند . پژوهش هاي آينده بايد تغيير در محتواي نوارهاي اختصاصي را با حفظ مدت نسخه هاي متعارف بررسي كنند . كساني كه به معلوليت هاي ذهني اندك تا متوسط مبتلا هستند ، مي توانند از دستورعمل هاي جلسات آرميدگي تدريجي عضلات پيروي كنند ؛ اما به كار بردن اين روش به صورت انفرادي و در تنهائي براي برخي از آنها بسيار دشوار است ( هانران 1990 ) . براي ورزشكاران  فلج مغزي كه اسپاسم عضلاني دارند ، مرحله انقباض در آرميدگي عضلاني تدريجي بايد حذف شود ( هانران 1998 ) . به جاي آن ، گفت و گوي دروني مي تواند روش موثرتري براي تعديل انگيختگي در اين گروه از ورزشكاران باشد ( مارتين 1999 ) 2. ورزشكاران ناشنوا كه لاجرم در تمرين از راهنمائيهاي ديداري پيروي مي كنند ، بايد در وضعيتي قرار گيرند كه بتوانند بدون سر كشيدن و فشار آوردن به گردن و چشم راهنما را ببينند ( هانران 1998 ) 2.هرچند بيشتر ورزشكاران به آموختن كا هش انگيختگي در شرايط مسابقه نياز دارند ، بعضي از  آن ها بايد روشهاي افزايش انگيختگي را بياموزند . مثلا" افراد معلول از نوع كوادرو پلژي به علت محدوديت در توانايي افزايش ضربان قلب ممكن است بيشتر به روش هاي افزايش انگيختگي بپردازند تا آرميدگي 2.

توجه و تمركز

 

 توجه ، معطوف ساختن آگاهي به دامنه محدودي از محركها و ناديده گرفتن محركهاي ديگر است . در ورزش ، اين كار با تمركز بر علائم مرتبط ، حفظ توجه ، آگاهي از محيط و تغيير توجه به اقتضاي شرايط صورت مي گيرد . توجه از ملزومات عملكرد عالي است و در بعضي ورزشها ، حتي يك لحظه انحراف توجه ، به تغيير نتيجه مسابقه منجر مي شود.ناتواني در حفظ توجه و تمركز در طول مسابقه از توجه به علائم غيرمرتبط با وظيفه ناشي مي شود . عوامل برهم زننده توجه را مي توان به عوامل بيروني و عوامل دروني تقسيم كرد . افكار و نگرانيهاي ورزشكار در مورد مسابقات گذشته و آينده ، بررسي احتمالات ، زندگي شخصي ، فشار رواني مسابقه ( اضطراب ) ، خستگي و كاهش انگيزه از عوامل دروني و محركهاي ديداري – شنيداري ، مانند افراد حاضر ، تابلو نتايج و سر و صداهاي مختلف نيز از عوامل بيروني  برهم زننده توجه به حساب مي آيند 1.

گفتگوي دروني ميتواند هم عامل برهم زننده توجه و هم عامل حفظ آن باشد . گفتگوي دروني (مثبت) به مثابه مهارتي رواني ، در يادگيري ، افزايش اعتماد به نفس ، افزايش انگيزش و كاهش اضظراب موثر است. نايدفر براي افزايش تمركز برنامه جامعي را شامل اندازه گيري ، مشاهده و آموزش توصيه مي كند . از طريق كنترل اضطراب و هدف گزيني نيز مي توان به افزايش تمركز كمك كرد ؛ در عين حال تمرينات ديگري ويژه افزايش تمركز عرضه شده كه شامل روشهاي دروني و بيروني براي مقابله با عوامل دروني و بيروني مخل توجه است 1.

 آگاهي جسماني

 

بعضي از ورزشكاران قطع عضو گفته اند كه افزايش آگاهي آنان از بدن شان سبب شده است تا آگاهي يا دغدغه آنان از عدم تعادل عضلاني بيشتر شود ( هانران 1990 ) . آثار اين امر مي تواند بالقوه مثبت يا منفي باشد . ممكن است تمرينات آگاهي از بدن براي شماري از ورزشكاران قطع عضو – اگر نتوانند انتهاي اندام خود را بدون ديدن مشخص كنند – مايوس كننده باشد . اين موضوع حاكي از ضرورت پژوهش هاي بالقوه جانبي است كه مي توانند در مورد اندام هاي فانتوم و آگاهي از بدن انجام شود . جنبه مثبت آن كه تمرينات آگاهي بدني ممكن است به ورزشكاران معلول كمك كند تا عضلاتي را كه مي توانند به كار گيرند ، به دقت مشخص كنند 2.

 افزون بر اين ، افزايش آگاهي بدني مي تواند به ورزشكاران معلول كمك كند تا تفاوت درد ناشي از معلوليت و درد ناشي از آسيب راتشخيص دهند ( مارتين 1999 ) . آن چه بخشي از بدن محسوب مي شود يا نمي شود ، در معلولان مختلف متفاوت است . مثلا" ، چنانچه از پروتز در مسابقه استفاده شود ، بخشي از بدن ورزشكار به شمار مي رود ؛ اما اگر از آن در مسابقه استفاده نشود ، بعنوان بخشي از بدن دانسته نخواهد شد ( هانران 1995 ) . ويلچررانان مي توانند ويلچر را بخشي از خودشان بدانند و آن را نيز در تمرينات آگاهي بدني قرار دهند ( هانران 1998 ) 2.

 

تصويرسازي ذهني

 

تصويرسازي ذهني استفاده از همه حواس براي ساخت يا بازسازي تجربه اي در ذهن است . تصويرسازي تجربه اي چندحسي است و در آن فقط از حس بينائي استفاده نمي شود . تصاوير ممكن است حاصل بازسازي تجارب گذشته بوده يا جديد باشند ، كه در اين صورت از اطلاعات موجود در ذهن ساخته مي شوند . تصويرسازي بدون محرك بيروني انجام مي شود .

ساز و كارهاي پيشنهاد شده براي اثربخشي تصويرسازي عبارتند از :

1)       نظريه رواني – عصبي – عضلاني : طبق اين نظريه هنگام تصويرسازي ، الگوهاي عصبي – عضلاني با الگوهاي واقعي حركت همانند است و تكانه هاي عصبي نيز مشابه اند اما فركانس كمتري دارند ؛

2)      نظريه يادگيري نمادين : مطابق اين نظريه فرد از طريق تصويرسازي ، اقدامات آينده را طرح ريزي و مرور كرده و احتمالات را پيش بيني مي كند ؛

3)     نظريه تنظيم توجه و انگيختگي :  در اين نظريه جنبه هاي شناختي نظريه يادگيري نمادين با جنبه هاي فيزيولوژيك نظريه رواني- عصبي – عضلاني در هم مي آميزد . بر اساس اين نظريه ، تصويرسازي از دو راه تنظيم ميزان انگيختگي لازم ( فيزيولوژيك ) و ايجاد توجه گزينه اي ( شناختي ) موجب بهبود عملكرد مي شود 1.

 تصويرسازي ممكن است از نماي بيروني ( ديدن خود از منظر تماشاگر ) يا از نماي دروني ( ديدن بيرون با چشم خود و حس حركت انجام شده ) باشد . تصويرسازي با نماي دروني موثرتر است و فعاليت عضلاني بيشتري را موجب مي شود ؛ در عين حال ، براي رفع اشتباهات تصويرسازي با استفاده از نماي بيروني توصيه شده است . از تصويرسازي مي توان براي مقاصد متعددي استفاده كرد كه عبارتند از : افزايش تمركز ، افزايش اعتماد به نفس ، كنترل پاسخهاي هيجاني ، يادگيري و تمرين مهارتها و راهبردهاي ورزشي ، كنار آمدن با درد يا آسيب ديدگي و برطرف كردن ضعف عملكرد . تصويرسازي را با توجه به هدفي كه داريم ، در زمانها و مكانهاي مختلف مي توانيم انجام دهيم : در خانه، در ميدان تمرين و مسابقه ، در دوره بازتواني پس از آسيب ديدگي ، قبل و بعد از مسابقه و در حين مسابقه ، قبل و بعد از تمرين و در حين تمرين . براي اينكه تصويرسازي موثر باشد ، لازم است علاوه بر كاربرد حواس گوناگون ، تصاوير كنترل پذير ، واضح و روشن و مثبت باشند 1.   

در تصوير سازي براي ورزشكاران قطع عضو نيز همان ملاحظاتي بايد رعايت شود كه در آگاهي بدني مطرح شد . اگر ورزشكار در مسابقه بدون پروتز كار مي كند ، در تصوير سازي ذهني نيز بايد پروتز را از خود جدا كند. از سوي ديگر ، اگر ورزشكار در مسابقه از پروتز استفاده مي كند ، جلسات تصوير سازي هم بايد با به تن داشتن پروتز انجام شود ( هانران 1995 ) . پروتز يا عضو مصنوعي متفاوت از وسايل ورزشي ( مانند چوب گلف ) است ، زيرا بسياري از ورزشكاران پروتز را بخشي از خودشان مي دانند . براي بررسي افزون تر اين موارد ، پژوهش هاي بيش تري بايد انجام شود . آيا به تن داشتن پروتز بر آگاهي حركتي و به پيروي از آن ، بر تصوير سازي ذهني اثر مي گذارد ؟ يا آيا ورزشكاران با مهارت تصوير سازي عالي مي توانند خودرا در حال اجراي ورزشي با پروتز ببينند ، صرف نظر از اين كه آن را به تن دارند يا خير ؟ 2

اگر ورزشكاران معلول خود را با استفاده از تمام بدن در حال اجراي ورزش خود تصور كنند ، تصويرسازي ممكن است براي شان مشكل ساز باشد . يك شناگر قطع عضو خود را در تصوير هايش به روشني مي بيند كه با دو دست و با تكنيكي خوب شنا مي كند . وقتي به آب باز مي گردد ، از اين كه تنها يك دست دارد ،بسيار ناراحت مي شود.2 همان گونه كه براي ورزشكاران غير معلول هم صادق است ، اگر تصويرسازي كاملا" كنترل نشود ، تمرين ذهني ممكن است براي ورزشكاران زيانبخش باشد . ديگر ورزشكاران معلول جسمي تصويرسازي را مهارت سودمندي دانسته اند ؛ شايد به اين دليل كه با هر مشكلي كه روبرو شده اند ، صرفا" ناشي از كنترل ضعيف تصاوير بوده است ، نه از چيزي كه وابسته به معلوليت جسمي آنها است . استفاده از تصوير سازي منحصر به ورزشكاران بينا نيست . ورزشكاران نابينا ( حتي كساني كه كاملا" و مادرزاد نابينا هستند ) مي توانند تصوير سازي كنند . در يك بررسي محدود از ميان پنج ورزشكار كه نابينا بودند يا بينائي شان دچار ضايعه شده بود ، چهار نفر توانستند تصاوير ديداري روشني بسازند ( هانران 1996 ) . يك ورزشكار نابينا گفته است كه تصاوير ديداري او بر اساس چيزهائي بوده است كه ديگران برايش توصيف كرده بودند و چه بسا در واقعاآن چه واقعا" مي بينيم متفاوت باشد . پژوهش در وضوح و كنترل پذيري تصويرسازي – بر حسب حواس گوناگون در ورزشكاران بينا و نابينا – جالب خواهد بود . پژوهش ها نشان داده اند كه تصويرسازي عملكرد حركتي را در كودكاني با معلوليت ذهني متوسط ، در تكاليف شناختي و حركتي افزايش دادهاست ( اسكرو و سابورگ 1997 ) . فعاليت هاي شناختي ورزشكاراني كه آسيب ديدگي عميق در سر دارند ، ممكن است با اختلال مواجه شود و اگر حافظه طولاني مدت در آنها آسيب ديده باشد ، تصوير سازي ممكن است برايشان دشوار شود ( مارتين 1999 ) . استفاده از  يك مقياس سنجش توانائي تصويرسازي در اين موارد مي تواند سودمند باشد ( مانند مقياس توانائي تصويرسازي ورزشي ) تا بدين ترتيب ، مهارت تصويرسازي موجود و اثر بخشي تمرينات تصويرسازي مشخص شود .2

 

Bottom of Form

هدف گزيني

 

تاثير داشتن هدفهاي مشخص در زندگي شخصي و ورزشي به تجربه براي همه ثابت شده است . تمام امور زندگي ، از امور ساده مانند خريد روزانه تا تلاش براي قهرماني ، با برنامه ريزي و هدف گذاري ، دقيق تر ، موثرتر و كارآمدتر انجام مي شود . لاك و همكاران ( به نقل از گولد ، 2001 ) نيز مفهوم هدف ورزشي را چنين تعريف كرده اند : "رسيدن به استانداردي خاص از مهارت در يك تكليف ، معمولا در يك محدوده زماني " . در روانشناسي ورزشي ، هدفها را به سه دسته نتيجه اي ، عملكردي و فرآيندي تقسيم مي كنند . هدفهاي نتيجه اي مستلزم مقايسه بين فردي اند و در كنترل كامل فرد نيستند ؛ هدفهاي عملكردي از اين نظر كه عملكرد فرد را با گذشته خودش مقايسه مي كنند ، انعطاف پذيرتر و كنترل پذيرترند ؛ و هدفهاي فرايندي نيز به فرايند اجراي مهارت تاكيد دارند .1

البته پژوهشها بيشتر تركيب هدفهاي گوناگون و پرهيز از برگزيدن صرف هدف نتيجه اي را توصيه كرده اند . هدف گزيني از طريق متمركز كردن توجه فرد به هدف مانع سرگرداني ذهن و صرف همه تلاشها براي رسيدن به آن مي شود . داشتن هدف مشخص سبب افزايش انگيزش و مقاومت فرد مي شود و با تقويت احساس ضرورت فرگيري مهارتها براي دستيابي به هدف ، يادگيري نيز آسان خواهد شد . اثربخش بودن هدف گزيني مستلزم رعايت برخي اصول است ؛ مانند انتخاب هدفي ويژه ، تعيين محدوده زماني براي رسيدن به هدف ، انتخاب هدفهاي دشوار و در عين حال دست يافتني ، يادداشت كردن هدفها ، تركيب هدفها ، انتخاب هدفهاي كوتاه مدت و بلندمدت ، تعيين هدف براي تمرين و مسابقه و در نهايت تفاوتهاي فردي در هدف گزيني .1

هدفهاي تيم فراتر از مجموع هدفهاي اعضاي آن است . هدف گزيني تيمي بايد با مشاركت همه اعضا انجام شود . هدف گزيني تيمي به حفظ انگيزش و همبستگي تيم كمك مي كند . هدف گزيني تيمي مستلزم طي اين مراحل است :

1) برنامه ريزي ( شناسائي نيازها در بخشهاي مختلف جسماني ، مهارتي ، رواني ... )

2) نشست با اعضاي تيم ( توضيح در باره هدف گزيني و انواع آن و درخواست از ورزشكاران براي فكر كردن به هدفها)

3) مرحله ارزيابي و پيگيري كه در آن ميزان نزديك به هدفها بررسي مي شود.1

كاستيهايهدف گزيني همان ناديده گرفتن اصول هدف گزيني است . در عين حال ، رايج ترين اشكالات عبارتد از : ثبت نكردن هدفها ، نداشتن برنامه براي دستيابي به هدفها ، نظارت نكردن بر پيشرفت عملكرد و انتخاب هدفهاي بسيار دشوار يا بسيار آسان .1

به طور كلي ، فرايند هدف گزيني براي ورزشكاران معلول و عادي كاملا" يكسان است . كساني كه در مهارت نوشتن ضعف دارند ( مانند ورزشكاران نابينا يا فلج مغزي شديد يا معلولان ذهني ) بايد به ضبط كردن هدف ها بر روي نوار تشويق شوند ( هانران 1998 ) . چه بسا برخي گمان برند كه وابستگي جسمي شان به ديگران ايجاب مي كند كه در هدف گزيني ورزشي نيز به ديگران متكي باشند . در اين ميان ، بايد بر انتخاب هدف هائي كه ورزشكار معلول بر آن ها كنترل شخصي دارد ، تاكيد شود ( اين موضوع در مورد همه ورزشكاران بايد چنين باشد ) .2

 

اعتماد به نفس

 

اعتماد به نفس به معناي باور داشتن توانائيهاي خود بوده، و اعتماد به نفس موردي يا خود بسندگي ، باور فرد به توانائي اش در تنظيم و اجراي فعاليتهاي خاص براي رسيدن به عملكرد مورد نظر است. مدلهاي متعددي براي اعتماد به نفس موردي ارائه شده است ، ليكن مدل اعتماد به نفس ويلي(2001) تنها مدلي است كه در عرصه ورزش پديد آمده و تكامل يافته است . ويلي اعتماد به نفس ورزشي را چنين تعريف مي كند : " باور يا ميزان اطمينان افراد به توانائي خود براي موفقيت در ورزش " . در اين مدل ، نه (9) منبع براي اعتماد به نفس شناسائي شده است كه عبارتند از : تسلط بر مهارت ، نمايش توانمندي ، رهبري مربي ، آمادگي جسماني / رواني ، ظاهر جسماني ، حمايت اجتماعي ، تجارب مشاهده اي ،آسايش محيطي و شرايط موفق .1

داشتن اعتماد به نفس سبب برگزيدن هدفهاي دشوارتر و رشد شخصي مي شود . اعتماد به نفس موجب افزايش تلاش ، ايجاد هيجانهاي مثبت ، تسهيل تمركز و برتري رواني در مسابقه است و كمبود آن باعث ترديد به خود و انتظارات منفي مي شود كه در نهايت سبب شكست فرد خواهد شد . اعتماد به نفس مطلوب بر توانائيهاي واقعي شخص مبتني است ؛ فراتر از آن ، اعتماد به نفس كاذب بوده و مانع تلاش فرد شده و موجب تضعيف عملكرد مي گردد . اعتماد به نفس مثبت را مي توان از طريق گفتگوي دروني مثبت ، عملكرد موفقيت آميز ، عمل كردن با اعتماد به نفس ، تصويرسازي ، هدف گزيني و داشتن برنامه و آمادگي افزايش داد .1

ورزشكاران  معلول احتمالا" فرصت هاي كمتري براي رشد مهارت ها و علائق شخصي شان داشته اند ؛ مهارت هائي همچون راهبردهاي موثر سازگار شدن و رقابت جوئي كه لازمه حفظ موثر اعتماد به نفس در عرصه هاي  رقابت اند ( بيدل و مك كلانگ 1997 ، گرين وود ، زوالتدسكي[11] و فرنچ 1990 ) . اگر اعتماد به نفس ورزشكار اندك باشد ، روش هاي افزايش آن براي ورزشكاران معلول و غير معلول يكسان است .2

 

آمادگي پيش از مسابقه

 

بعضي از ورزشكاران در باره مسلط بودن بر آماده سازي پيش از مسابقه اظهار نگراني كرده اند . وابستگي نسبي اين ورزشكاران به ديگران ، احساس مسلط نبودن بر اوضاع را در آن ها در پي داشته است .  تا آنجا كه مقدور است ، ورزشكاران بايد به پذيرش مسئوليت خودشان تشويق شوند ؛ با اين كه به هر حال ، در مواردي ورزشكار ناگزير است به ديگران تكيه كند . پيشنهاد مي شود كه در اين موقعيت ها كارهائي كه بايد با كمك ديگران انجام شود ، تا ورزشكار در مسابقه احساس تسلط و كنترل كند . گاهي برخي از مردم به تعهدشان عمل نمي كنند .1

از اين رو ، مناسب است كه طرح هاي جايگزيني براي مقابله با چنين مواردي برنامه ريزي شود تا همه برنامه هاي وابسته به ديگران با فاصله كافي پيش از مسابقه نهائي شود ، چنان كه ورزشكاران ناگزير نباشند براي تحقق آن چه بايد انجام شود ، منتظر ديگران بمانند ، در اين ميان ، حتي هنگامي كه برخي از عوامل خارج از كنترل شخص هستند ، ورزشكاران مي توانند ، همواره بر آماده سازي رواني خود مسلط باشند .1

 ما بايد مشكلات را پيشبيني كنيم . مارتين ( 1999 ) مسابقه اي را در سطح جهاني شرح داده است كه در آن بعضي از ويلچررانان به موقع به آغاز مسابقه  نرسيدند  ، زيرا نتوانستند آسانسور خالي پيدا كنند كه آنان را از اتاق هايشان در طبقات بالا به پائين آورد . چنانچه همه موارد از پيش برنامه ريزي شوند ، تاثير اين گونه مشكلات كاهش مي يابد.2

استفاده از نوارهاي صوتي ، به مثابه بخشي از آماده سازي پيش از مسابقه ، كم و بيش رايج است و مي تواند براي ورزشكاران معلول نيز سودمند باشد . البته يادآور مي شود كه خريداري و استفاده از ضبط صوت در ميان ورزشكاران نابينا چندان رايج نيست ( هانران 1996 ) . از آن جا كه آن ها هنگام حركت بر اشارات شنيداري متكي اند ، براي شنيدن نواري شامل جملات تائيدي ، كلمات راه انداز ، نسخه هاي تصويرسازي يا موسيقي ، به زمان و مكان مناسبي نياز دارند .2

 

مهارتهاي تعاملي

 

علاوه بر مهارتهاي رواني كه قبلا ذكر گرديد و بيشتر جنبه فردي داشت ، مهارتهاي ديگري نيز در روانشناسي ورزشي مطرح اند كه مي توان آنها را زير مجموعه مهارتهاي تعاملي يا مهارتهاي ميان فردي قرار داد . اين مهارتها همانهائي هستند كه وجودشان يك تيم با اعضاي معمولي را به تيمي توانمند و فقدان آنها يك تيم پرستاره را به تيمي تبديل مي كند كه قادر نيست توان بالقوه اش را به فعليت برساند .مهارتهاي ارتباط ، رهبري و ايجاد و تقويت همبستگي گروهي ، كه نقش مربي در آنها محوري است و در ورزشهاي گروهي بيشتر حائز اهميت اند ، در زمره مهارتهاي تعاملي مي باشند .1

 

مهارتهاي ارتباطي

مهارت در انتقال آن چه مورد نظر ماست ، از عناصر مهم در ارتقاي عملكرد و رشد شخصي در همه افراد ( سالم و معلول ) مي باشد . مربي هر قدر هم از نظر فني و تاكتيكي در رشته خود ماهر باشد ، تا نتواند با شاگردانش ارتباط موثر برقرار كند ، موفق نخواهد بود . گاه مربي ، ورزشكار ، معلم يا والدين كوتاه و ناقص سخن مي گويند و انتظار دارند كه ديگران احساسات آنها را بلافاصله درك كنند ؛ گاهي هم برعكس پرگوئي و پرحرفي سبب اختلال در ارتباط مي شود ؛ بعضي هم فقط به ارسال پيام فكر مي كنند و فراموش مي كنند كه ارتباطات شامل ارسال و دريافت پيام ( گوش كردن به حرف ديگران ) است . 1

  ارتباط را مي توان به ارتباط درون فردي و بين فردي تقسيم كرد . ارتباط درون فردي همان گفتگوي دروني است كه بر رفتار اثر مي گذارد ؛ اما معمولا منظور از ارتباط همان ارتباط بين فردي است . ارتباط را به دو نوع كلامي و غير كلامي هم تقسيم مي كنند .

پيامهاي غيركلامي راميتوان ازظاهر جسماني،وضع بدن،حركات سرو دستها ،فاصله،لمس كردن،چهره،لبخند وويژگيهاي صدادريافت كرد.اين منابع كمتردركنترل هشيار قرار دارند؛ازاين روگاه پيامهايي متضادبا پيام كلامي ميدهند(موردی که درمعلولین بینائی وذهنی بامشکلمواجه است).

 

   شنيدن بخش مهمي از ارتباط است ، اما كمتر به حساب مي آيد . شنيدن پويا ( گوش دادن ) كاري فعالانه و مستلزم توجه ، اهميت دادن ، پاسخ دادن ، بازخورد دادن و ارتباط غير كلامي مانند نگاه كردن به گوينده است 1. برای برقرای ارتباط نیاز به سالم بودن اندامهای گیرنده حسی ( شنوائی ، بینائی ،لامسه )و نیز سالم بودن قوه ادراک احساس می شود . در مورد ورزشکاران معلول که یا در مرحله درونداد و یا در مرحله پردازش اطلاعات مشکلاتی دارند ، بهره مندی از اندامهای سالم و یا جنبه های دیگری از پردازش ضروری می باشد .

    قاطعيت ، رفتار اجتماعي آموختني است كه براي كامل شدن نياز به تمرين دارد . قاطعيت بيان صريح افكار و احساسات و باورها به شيوه اي جامعه پسند است . عوامل رواني ، فرهنگي و جامعه پذيري ممكن است بر قاطعيت فرد و تيم اثر بگذارد .

فرايند ارتباط ( برگرفته از مارتنز[12] ، 2005 )1

 

 

رهبري

 

رهبري عبارت است از توانايي اثر گذاري بر گروه در جهت دستيابي به اهداف آن .پژوهشهاي رهبري از حوزه هاي غير ورزشي شروع و در حيطه ورزش بيشتر بر بررسي رفتار مربيان ، ويژگيهاي مربيان موفق و تربيت مربيان كارآمد متمركز بوه است . 1

   مدل چند بعدي تنها مدل در باره رهبري در ورزش است كه چلادوراي[13](1990) آن را مطرح كرده است . بر حسب اين مدل ، رهبري در ورزش فرايندي تعاملي است و كارآمدي مربي به ويژگيهاي موقعيت ، ويژگيهاي رهبر و ويژگيهاي اعضاي گروه وابسته است .1

 

ويژگيهاي موقعيت ( قوي يا ضعيف بودن حريف )

رفتار مقتضي ( اقدامات رهبر به اقتضاي موقعيت )

 

 

 

 


 

رفتار واقعي (آنچه رهبر واقعا انجام مي دهد )

ويژگيهاي رهبر( تجربه و شخصيت رهبر )

عملكرد و رضايت ورزشكار

                                                                                                                                                          

ويژگيهاي اعضا ( سن ، جنسيت ، تجربه اعضا ، معلول يا سالم بودنشان ، ميزان و نوع معلوليت)

رفتار ترجيعي ( آنچه اعضاي تيم مايلند رهبر انجام دهد )

 

 

 

 


 

ل

 چند بعدي چلادوراي

سبكهاي عمده

 

 

مدل های رهبري عبارتند از : رهبري مستبدانه ، رهبري آزاد منشانه و رهبري آسان گيرانه . در نوع مستبدانه ، روابط انساني كمتر مورد توجه است ، در شيوه آزادمنشانه ، رهبر گروه را به تعامل تشويق مي كند و در نوع آسان گيرانه ، عملا رهبري در كار نيست و رهبر اعضا را هدايت نمي كند ، بلكه فقط در صورت بروز مشكل دخالت مي كند.1

 

تقويت گروهي

 

گروه به مجموعه اي از افراد گفته مي شود كه هويت مشترك داشته باشند ( خود را به صورت يك واحد ، از ساير گروه ها متمايز به حساب آورند) ، بين آنها تعامل وجود داشته باشد ، نسبت به يكديگر احساس مثبت داشته باشند ، اهداف مشترك داشته باشند و در راه رسيدن به آن همكاري كنند .1

   از پژوهشهاي بسياري كه در باره ارتباط ميان همبستگي تيمي و موفقيت انجام شده ، چنين بر مي آيد كه در ورزشهاي تعاملي (تيمي ) ، هرچه همبستگي بيشتر باشد ، عملكرد بهتر و در نتيجه احتمال موفقيت بيشتر مي شود . در ورزشهائينيز كه افراد گروه با هم تعامل ندارند ( انفرادي ) ، همبستگي تاثيري در عملكرد ندارد . همبستگي وظيفه اي به ميزان همكاري اعضا با گروه براي دستيابي به هدفهاي مشترك اطلاق مي شود . همبستگي اجتماعي هم حاكي از جاذبه بين فردي ميان افراد گروه است . 1

   بهره وري در كار گروهي ممكن است بر اثر ضايعات انگيزشي كاهش يابد . اين پديده را كم كاري اجتماعي مي گويند . وقتي افراد به صورت گروهي كاري انجام مي دهند ، اما ميزان فعاليت هر يك در گروه مشخص نيست ،ممكن است به علل مختلف همه تلاش خود را اعمال نكنند.1

    مربيان مي توانند از طريق ايجاد ارتباط كارامد ، تعيين نقش اعضا ، شريك ساختن همه اعضا در افتخارات ، انتخاب هدفهاي شور انگيز ، تقويت هويت تيم ، پيشگيري از ايجاد گروهك و بالاخره پيشگيري از تغيير تركيب كلي تيم همبستگي را افزايش دهند .1

 

كشف و رشد استعداد در ورزش

 

استعداد تظاهر پوياي شرايطي است كه با عوامل دروني و بيروني مشخص مي شود . ما نمي توانيم ساختار ژنتيكي خود را تغيير دهيم ، اما مي توانيم محيط خود را به گونه اي تغيير دهيم تا عملكرد ما در آن بهتر شود . تمرين بهتر ، حمايت خانواده ، معلم يا مربي شايسته و ساير منابع حمايتي ، نقش مهمي در دستيابي به عملكرد برتر دارند . محققان و كساني كه در زمينه ورزش مسئوليت مي پذيرند ، به جاي آنكه براي اثبات وجود استعداد ذاتي تلاش كنند ، بايد بكوشند تا تاثير عوامل يادشده را در زندگي ورزشكاراني كه مي خواهند استعدادشان به بهترين وجه شكوفا شود ،به حداكثر برسانند.1

 

تماشاچيان و هواداران ورزش

 

هواداران ورزش افرادي هستند كه به ورزش ، تيم و يا ورزشكاري خاص علاقه مندند و امور مربوط به آن را دنبال مي كنند . تماشاچيان ورزش ( يا مصرف كنندگان ورزش ) رويدادهاي ورزشي را از نزديك مشاهده مي كنند . البته ، گاهي برخي از افراد اصطلاحات " هوادار ورزش " و " طرفدار ورزش " را به اشتباه مترادف مي دانند ، ليكن اين با يكديگر تفاوت دارند ؛ زيرا هواداران با ورزش و تيم مورد نظر خود رابطه اي هيجاني برقرار مي كنند ، ليكن اغلب تماشاگران ميل ندارند كه به يك تيم يا يك ورزشكار نسبت داده شوند . هواداري ورزشي ممكن است خفيف يا شديد باشد . پديده همانند سازي تيمي كه در هواداران ورزش وجود دارد ، به اين واقعيت اشاره مي كند كه هوادار تا چه حد هويت خود را به تيم مورد نظر نسبت مي دهد .همانند سازي تيمي بيش از هر عامل به محلي بودن تيم مربوط است ، اما كساني كه از تيمهاي غير محلي هواداري مي كنند ، عمدتا تحت تاثير موفقيتهاي آن تيم هستند . امروزه ورزش ، بر خلاف گذشته ، فقط متاثر از بازي بازيكنان نيست ، بلكه همه متوليان و هواداران ورزش در آن تاثيرگذارند . علاوه بر آن فقط بازيكن و داور نيستند كه بر مشروعيت امري راي مي دهند ، بلكه هواداران نيز سهم خود را دارند . البته هواداران هميشه هوادار يك تيم يا يك فرد باقي نمي مانند ؛ در واقع ، شرط استمرار حمايت آنها برآورده شدن نيازها و توقعاتشان است كه يكي از آنها بازي خوب است . بارها ديده شده است كه هوادار يك تيم به تشويق تيم رقيب پرداخته است ؛ زيرا از تيم خودي ضعف و بي برنامگي و از تيم رقيب بازي بهتري ديده است ( آزاد ارمكي ، 1381 ) . هواداران ورزش در ايران تحت تاثير تلويزيون ، مطبوعات غير ورزشي ، راديو و مطبوعات ورزشي اند . جمعيت ميلياردي تماشاگران ورزش ، پخش راديويي و تلويزيوني مسابقات ، تبليغات بازرگاني و مبالغ هنگفت به پخش مسابقات ، زمينه هاي تازه اي در اقتصاد كشورها ايجاد كرده است . شمار پايگاههاي اينترنتي ورزشي نيز هر سال بيشتر مي شود و بر گستردگي و پيچيدگي مفهوم هواداري ورزش مي افزايد .1

 

پرخاشگري در ورزش

 

بنا بر تعريف كافمن[14])1970) خشم ، هيجاني شامل انگيختگي فيزيولوژيك است كه با خواست يا نيت آسيب رساندن به فردي ديگر همراه است . اسپيلبرگر و همكاران[15] ( 1988 ) خشم را حالتي هيجاني، خصومت را يك صفتو پر خاشگري را تظاهر رفتاري هر دو تعريف كردند .اسپيلبرگر خشم را حالتي هيجاني(خشمS ) و آمادگي خشمگين شدن را صفتي شخصيتي ( خشم T ) ناميد . افرادي كه خشم T كم يا زياد دارند ، شدتهاي متفاوتي از خشم S بروز مي دهند . آمادگي ورزشكار( خشم T ) براي واكنش خشمگينانه براي تعيين اينكه او چه اندازه موقعيتها را تحريك كننده مي يابد . شدت خشم (خشمS ) به همراه نشانه هاي محيطي و استدلال اخلاقي در اين باره كه چه چيز پذيرفتني و چه چيزي ناپذيرفتني است ، نوع رفتار ورزشكار را رقم مي زند . پيامدهاي رفتار انتخاب شده ، تجربه اي ايجاد مي كندكه ورزشكار آن را به شكل بسته مرجع نگه مي دارد و در آينده بر اساس آن عمل مي كند . خشم ورزشكار چه ظاهر و چه سركوب شود ، ممكن است بر اجرا اثر مثبت يامنفي بگذارد . به نظر مي رسد رفتار پرخاشگرانه ، كه تظاهر خشم است ، در ورزش نسبت به زندگي عادي ، در ورزشهاي تيمي نسبت به ورزشهاي انفرادي ، در رقابتهاي شديد و سطح بالا و ورزشهاي برخوردي و رزمي بيشتر باشد . چنين مي نمايد كه اجتماعي شدن در برخي از ورزشها رفتار پرخاشگرانه را خصوصا براي مردان مشروعيت بخشد. تيم هائي كه مربيانشان به شدت بر بردن تاكيد مي كنند،معمولا بيشتر به رفتار پرخاشگرانه و تاكتيك هاي غير قانوني روي مي آورند.1 ورزشكاران ماهر و ورزشكارن كم مهارت تر الگوهاي كنترل خشم متفاوت تر دارند و سرانجام اينكه ورزشهاي مختلف فرصتهاي متفاوتي براي مهار كردن اين احساس در مسابقه فراهم مي كنند .1

 

 

نماهاي توصيفي و اندازه گيري هاي روان شناختي ورزشكاران معلول

در دهه 1980 و اوايل دهه 1990 ، بخش عمده پژوهش ها در حوزه روان شناسي ورزشي و ورزش معلولين متوجه توصيف رخساره هاي رواني ورزشكاران معلول با اعتبار اندازه گيري اي بود كه براي آنها به كار مي رفت . مثلا" هنشن ، هووات و فرنچ ( 1984 ) دريافته اند كه ورزشكاران رشته ويلچر از نظر رواني همانند ورزشكاران غير معلول اند و اويينگ ، دامر ، هايك و اورتون ( 1987 ) برخي ويژگي هاي رواني ورزشكاران فلج مغزي را اجمالا" شرح داده اند .2

    ماسترو ، فرنچ ، هنشن و هووات ( 1985 ) گزارش كرده اند كه خواندن پرسشنامه اضطراب حالتي صفتي براي ورزشكاران نابينا از اعتباري مناسب و همانند با كاربرد نسخه نوشتاري آن براي ورزشكاران بينا برخوردار است . اضطراب صفتي و حالتي ورزشكاران نخبه مرد با ضايعه بينائي مانند هنجارهاي دانشگاهي افراد بينا بود ( ماسترو و فرنچ 1985 ) .در پژوهش ديگري اضطراب حالتي و صفتي مردان گلف باز نابينا بيش تر از هنجارهاي دانشجويان بينا بود  ( ماسترو ، فرنچ ، هنشن و هووات  1986 ) . همچنين اضطراب بازيكنان بسكتبال با معلوليت ذهني  در مقايسه با بسكتباليست هائي كه در گروه معلولين ذهني قرار نداشتند ، بيشتر بود ( لوين و لينكس 1983 ) .2

مقايسةسطح مهارتهاي رواني بازيكنان واليبال ايستاده ونشسته ليگهاي دسته يك ايران تحقیقی است که توسط دكترحسين پورسلطاني،دكترعليمحمداميرتاش،طيبه زرگربرروی 180نفرازبازيكنان مردواليبال ايستاده ونشستةليگهاي دسته يك ايران درسال 1385 انجام شده ويافته هاي تحقيق نشان داده كه تفاوت درسطح مهارتهاي رواني دردوگروه بازيكنان واليبال ايستاده ونشسته مربوط به عواملي غيرازسن بازيكنان ميشود.همچنين سطح مهارتهاي رواني درهردوگروه بالاميباشدولي بازيكنان واليبال ايستاده ازمهارتهاي تصويرسازي ذهني،انگيزش،اعتمادبه نفس،تمركزوهدف گزيني بيشتري نسبت به بازيكنان واليبال نشسته بهرهمندبودند.6

خودپنداره چندبعدي بدني ورزشكاران بامعلولیتهاي جسمي نیز تحقیقی است که توسط دبورا ار.شپيرو  و جفري ج . مارتين براي پيش بيني فعاليت بدني و اعتماد به نفس و توصيف ادراك هاي خودپنداره چند بعدي بدني ( مانند قدرت ، استقامت ، مهارت ورزشي ) در بين ورزشكاران با معلولیتهاي جسمی انجام گرفته و شركت كنندگان عمدتا" ادراك هاي مثبتي ازاعتماد به  نفس ، خودپنداره يكپارچه بدني ، استقامت ، توده بدني ، مهارت ورزشي ، قدرت ، انعطاف پذيري و فعاليت بدني را  گزارش كردند.پژوهش ها حاكي از اهميت بررسي خودپنداره چندبعدي بدني  همانند جنبه هاي مختلف خودبدن مورد مشاهده  به داشتن تاثيرات مختلف روي فعالیت بدنی مدنظر در مقابل اعتمادبه  نفس است .10

در تحقيق ديگریتصوير بدني معلولين ورزشكار با معلولين و غير معلولين مقايسه گرديده،اين تحقيق توسط عبداله قاسمي پيربلوطي,مريم مومني و حميدرضا خانكه انجام گرفته و يافته ها نشان داده که تصوير بدني معلولين ورزشكار در خرده مقياسهاي قدرت،استقامت، هماهنگي، انعطاف پذيري، عزت نفس، فعاليت بدني، لياقت ورزشي و كل بدن (p≤0.001)به طور معنا داري از معلولين و غير معلولين غير ورزشكار بهتر بود. همچنين در خرده مقياسهاي ظاهر بدن(p=0.002)، سلامت عمومي(p=0.001)و چربي بدن (p=0.012)، معلولين ورزشكار به طور معنا داري بهتر از معلولين غير ورزشكار بودند، اما با غير معلولين غير ورزشكار تفاوت معناداري نداشتند.6

در تحقیق دیگری تغییر خود-پنداره 49 ورزشکار دارای معلولیت های ذهنی شرکت در المپیک های ویژه محلی در دوره بیش از 42 ماه توسط جاناتان آ ویس و جیمز ام ببکو[16] (2008)بررسی گردیده است که شامل ادراک خودگفتاری[17] کلی ، صلاحیت جسمی[18] و پذیرش اجتماعی[19] شان بوده و نتیجه پژوهش نشان داده که شرکت در المپیک های ویژه ، پیش بینی کننده بهبود خودگفتاری عمومی و سپس تعدیل ( سازگاری ) برای سطوح پایه پیش بینی کننده صلاحیت جسمی و صلاحیت ورزشی در یک دوره 42 ماهه بوده است .9

در یک تحقیق دیگر تشخیص موقعیت های ورزشی[20] و چشم اندازهای هدف[21] در ورزشکاران ویلچری توسط امانوئل ک چوردیلیس ، دیمیترا کوتسوکی و کاترینا آسونیتوی[22] (2001) بر روی 34 مرد و 14 زن ماراتونر و 166 مرد و 24زن بسکتبالیست بررسی گردیده و با توجهبه جنسیت و نوعورزش انتخابی افتراق داده شده است . شرکت کنندگان این تحقیق شامل بودند.ابزارها پرسشنامه تشخیص موقعیت ورزشی[23] (SOQ)و تشخیص موقعیت تکلیف و خود در پرسشنامه ورزشی[24](TEOSQ) بود . تحلیل آنالیز چندگانه برای واریانس وابسته به روش (2*2)(جنسیت*نوع ورزش) انجام گرفت .با توجه به پرسشنامه SOQ نمرات تشخیص موقعیت های رقابتی بالا بود و هیچ تفاوت جنسیتی در تشخیص موقعیت برنده شدن دیده نشد . تشخیص موقعیت ورزشکاران بسکتبالیست برای برنده شدن بالاتر بود . ماراتونرها در تشخیص موقعیت هدف نمره بالاتری داشتند و هیچ تفاوتی بین گروههای ورزشی در تشخیص موقعیت رقابتی دیده نشد. در پرسشنامه TEOSQ هیچ تفاوت جنسیتی دیده نشد و نمرات ماراتونرها در تشخیص موقعیت خود بالاتر بود و هیچ تفاوتی بین گروههای ورزشی در تشخیص موقعیت تکلیف دیده نشد.8

 

كاربرد تمرين مهارتهاي رواني

 

هارليك و مك انزي ( 2000 )در بررسي يازده مقاله  در باره روان شناسي ورزشي براي ورزشكاران معلول ، دريافته اند كه برنامه هاي تمرين  مهارتهاي رواني  براي اين جامعه ، با برنامه هاي مورد استفاده ورزشكاران غير معلول همانند است . اين پژوهشگران استدلال كرده اند كه  نيازهاي خاص اين ورزشكاران بايد در برنامه ها گنجانده شود .  هانراهان ( 1995، 1996 ، 1999 ) و مارتين ( 1999 ) هر دو بر اين نظرند كه چگونگي انتقال مهارتهاي رواني به ورزشكاران معلول و غير معلول بسيار شباهت دارند ، با اين همه ، اگر روان شناسان ورزشي از اطلاعات ويژه  مربوط  به ورزشكاران معلول آگاه باشند ، كارآيي خود را افزايش خواهند داد .آن چه در مطالب بعدي عنوان مي شود ، مشاهدات و يافته هائي در باره مهارتهاي رواني گوناگوني است كه براي ورزشكاران معلول به كار مي رود .2

 

ملاحظات كاربردي در كار با ورزشكاران معلول

 

بخش پيشين به نحوه كاربرد مهارتهاي رواني ويژه براي ورزشكاران معلول پرداخته است . اين بخش ملاحظات كاربردي را براي كار با ورزشكاران معلول ارائه مي دهد و حاوي اطلاعاتي است كه به مربي و روان شناس ورزشي ارتباط مي يابد .  آن چه بعد از اين مطرح مي گردد ، در مورد همه ورزشكاران صادق است . ملاحظات كاربردي ذيل در فرايند ارتباطات با آموزش براي ورزشكاراني با معلوليت هاي خاص مي آيد .2

صرف نظر از نوع و ميزان معلوليت ، هر برنامه تمريني – خواه رواني خواه جسماني – بايد بر توانائي هاي ورزشكار متمركز باشد  . مديران و روان شناسان ورزشي بايد به فرد به عنوان يك ورزشكار بنگرند و به سمت او بروند ، نه همچون يك معلول . علت اين كه يك مربي يا روان شناس ورزشي با كسي كار مي كند ، اين است كه آن شخص ورزشكار است ، نه اين كه معلوليت حسي ، ذهني يا جسماني دارد . هر چند با هر ورزشكاري بايد به عنوان فرد رفتار كرد ، اما سه اصل مهم را مي توان در هر موقعيتي بكار برد . با اين كه اين اصول براي ورزشكاران معلول و غير معلول كاربرد دارد ، اما اين ملاحظات به هنگام كار با ورزشكاران معلول ناديده گرفته مي شوند .

نخست بايد نوع و ميزان توانائي هاي ورزشكار را به دقت معلوم كرد ( هانران b 1990 ) . همانگونه كه مردم اغلب چنين مي پندارند كه بازيكنان راگبي طبعا" خشن هستند ، يا افراد كوتاه قد نمي توانند بسكتبال بازي كنند ، غالبا" گمان مي كنند كه همه كساني كه در مسابقات نابينايان شركت مي كنند ، كاملا" نابينا هستند يا توانائي كاركردي همه كساني كه با ويلچر مسابقه مي دهند ، به يك ميزان است . به هر حال ، به جاي اين فرض ها و تعميم ها ، ويژگي هاي خاص هر يك از ورزشكاران را بايد مشخص كنيد .

دوم از ورزشكاران به مثابه منبع اطلاعات براي خودشان استفاده كنيد . آنان سراسر زندگي شان را با خود زيسته اند . به جاي اينكه از صفر آغاز كنيد تا دريابيد كدام تكنيك يا روش خاص مي تواند موثر افتد ، بهتر است از خودشان بپرسيد .

سوم هروقت و هر جا از شما درخواست شد ؛ اما وقتي ورزشكار در يادگيري مهارتي تازه يا افزايش سطح شدت به طور موقت با شكست ، ناكامي يا سردرگمي مواجه مي شود ، با وي ابراز همدردي نكنيد ( هانران b 1990 ) . كسي كه خود انتخاب كرده است كه ورزشكار رقابتي باشد ، بايد توانئي و ظرفيتي را در خود بپرورد كه با پيروزي و شكست كنار آيد . وظيفه روان شناس ورزشي يا مربي اين نيست كه از ورزشكار در برابر شكست محافظت كند .2

 

 

ملاحظات ويژه براي كارباورزشكاران معلول حسي

 

نابينايان و ضايعات بينائي

§         اگر جلسه را در مكاني برگزار مي كنيد كه براي ورزشكاران آشنا نيست ، به آنها فرصت دهيد تا اتاق را بشناسند و از تغييرات كلي در چيدمان اتاق خودداري كنيد .

§         اطمينان يابيد كه همه شركت كنندگان به اطلاعات دسترسي دارند . اين كار مستلزم روش هاي گوناگون ارتباطات است ( مانند تايپ كردن با حروف درشت ، ضبط صدا بر روي نوار كاست و استفاده از خط بريل ) .

§         وقتي پرسشنامه اي را به كار مي بريد ، آن را به خط بريل ترجمه كنيد ، بلند بخوانيد و پاسخنامه هاي ويژه اي براي افراد نابينا طراحي كنيد يا زماني را براي ورزشكاران مشخص كنيد كه پرسشنامه را به طور انفرادي و با همراهي يك مشاور تكميل كنند ( هانران و همكاران 1990 ) ؛ ( از توصيه به پر كردن پرسشنامه با كمك مربي ، ورزشكاران ديگر يا اعضاي خانواده خودداري كنيد ) .

§         شرايط را براي ورزشكاران فراهم كنيد تا بتوانند هدفهايشان را روي نوار كاست يا لوح فشرده ( CDحرف زدن ) ضبط كنند .

§         امكان استفاده از ضبط صوت رابراي ورزشكاران فراهم نمائيد.2

 

ناشنوايان و كم شنوايان

 

§         ارتباط چشمي و توجه به ورزشكاران ناشنوا را در هنگام ارتباط حفظ كنيد .

§         روش تماس با ورزشكاران مختلف ؛ متفاوت است . ورزشكاران ناشنوا ممكن است با زبان اشاره ( كه زبان جهاني منحصر به فردي نباشد ) ، حركات ، لب خواني ، نوشتن يا آميزه اي از اين روشها ارتباط برقرار كنند ( كلارك 1991 ) .

§         وقتي با ناشنوايان سخن مي گوئيد ، از حالات چهره ، زبان اشاره ، و ديگر امكانات ديداري ، مانند ويدئو و نمايش اسلايد براي ارتباط استفاده كنيد .

§         هنگام گفتو گو،شمرده و واضح سخن بگوئيد،اما از تلفظ افراطي يا بزرگ نمائي كلمات خودداري كنيد.به ياد داشته باشيد كه ممكن است زباني كه بدان تكلم مي كنيد زبان اول ورزشكار نباشد . اگر قرار است با ورزشكار ناشنوا كار زيادي انجام بدهيد ، يادگيري يك زبان اشاره مناسب سود مند خواهد بود .2

 

 

ملاحظات ويژه براي كار با ورزشكاران معلول ذهني يا جسمي

معلوليت ذهني

 

§         ايجاد اعتماد و رابطه بسيار حياتي است ( تراويس وسچ 1991 ).

§         روان شناس ورزشي بايد متناسب باميزان فهم ورزشكار كار كند.

§         درخواست كمك از بستگان ، مسئولان و كاركنان آسايشگاه ( مراكز نگهداري ) مهم است ( تراويس و سچ 1991 ) .

§         ورزشكار مبتلا به معلوليت ذهني ممكن است نتواند به صورت انتزاعي بينديشد؛توانائي تصميم گيري نداشته باشد؛حافظه كوتاهش ضعيف باشد،كلمات و اعدادي كه ميشناسد،محدود باشند؛و تمركزش ناپايدار باشد(هانران b  1990 ).با در نظر گرفتن اين احتمالات،آموزش بايد ساده باشد،مهارت ها بايد به كوچكترين اجزاي آموزشي تجزيه شوند،جلسات بايد مفرح و لذت بخش باشند و زمان تمرين در فعاليت هاي خاص بايد كوتاه باشد.2

 

معلوليتهاي جسماني

 

§         از امكان دستيابي ورزشكاران به محل تمرين يا مسابقه اطمينان يابيد .

§         اگر با گروهي از ورزشكاران كه روي ويلچر نشسته اند ، كار مي كنيد ، براي برقراري ارتباط بهتر ، در سطحي هم تراز ( هم ارتفاع ) با آن ها قرار بگيريد . به بيان ديگر شما هم روي يك صندلي بنشينيد .

§         اگر معلوليت جسمي بر اندام هاي گويايي ورزشكار تاثير گذاشته است ، در گفت و گوي كلامي با حوصله باشيد . جمله هاي ورزشكار را به جاي او تمام نكنيد . اگر پرستار يا پدر و مادر ورزشكار حضور دارند ، اجازه دهيد كه آن ها ترجمه كنند ، اما خودتان حتما" مستقيم با ورزشكار صحبت كنيد .

§         از ميزان دماي محل آگاه شويد . در افراد معلول دچار ضايعه نخاعي ، ممكن است كنترل خودكار دما از ميان برود ،تعريق يا تنگ شدن و گشاد شدن رگ ها محدود شود ( شفارد 1994 ) .

§       براي انتقال از ويلچر به زمين براي اجراي آرميدگي ، به زمان بيش تري نياز است . برخي از ورزشكاران هم ترجيح مي دهند در ويلچر بمانند .2

جهت گيري هاي آينده

 

فراهم آوردن خدمات روان شناسي ورزشي كاربردي براي ورزشكاران معلول پيشرفتي كم و بيش تازه است . بيش تر اطلاعات كاربردي اي كه در اين جا گرد آمده اند ، تجربي يا مشاهده اي بوده اند . در اين زمينه بررسي هاي تجربي كه منتشر شده اند ، معمولا" با نمونه هاي اندكي انجام شده اند . ترديدي نيست كه به پژوهش هاي بيشتري در اين زمينه نياز است .پرسش هائي كه در اين ميان همچنان باقي است ، از يافته ها و پاسخ هاي به دست آمده بسيار افزون تر است . فهرستي كوتاه از پرسش هائي كه نيازمند بررسي فعال پژوهشگران هستند ، در ادامه مطلب ذكر شده اند :

§         در هنگام استفاده از پرسشنامه و سنجش مهارتهاي رواني و ارزيابي برنامه ورزشكاران معلول حسي ، كدام روش ارتباطي بهتر است ؟

§         آيا نوار مطلوبي براي آرميدگي تدريجي عضلات از نظر طول مدت و محتوا براي ورزشكاران معلول جسمي وجود دارد ؟

§         آيا بررسي هاي طولي با استفاده از روش هاي دقيق اندازه گيري آگاهي بدني مي تواند در آگاه شدن از عضلات كنترل پذير سودمند افتد و موفقيت آن را تضمين كند تا با استفاده از آن ، ورزشكاراني كه معلوليت جسماني يا شناختي دارند ، بتوانند عملكردشان را بهبود بخشند ؟

§         آيا آگاهي حس حركت در ورزشكاران نابينا و كم بينا از ورزشكاران بينا بيشتر است ؟

§         آيا گونه هاي تصوير سازي مورد پسند ورزشكاران معلول با نوع معلوليت آنان ارتباط دارد؟

§         آيا گونه هاي خاص از تصوير سازي براي انواع خاصي از معلوليت موثرترند ؟ مثلا" آيا ورزشكاراني كه نابينا ، ناشنوا يا فلج هستند ، تصوير سازي شنيداري ، ديداري يا حس حركتي را موثرتر مي دانند ؟ آيا معلوليت حسي بر اثر بخشي تصويرسازي دروني در برابر بيروني موثر است ؟

§         چه چيزهائي براي جايگزيني نوار هاي صوتي پيش از مسابقه براي افراد ناشنوا وكم شنوا موثر است ؟باتوجه به متكي بودن افراد نابينا به صدا،آيا گوش دادن به نوارهاي صوتي پيش از مسابقه تاثيري منفي–مانند افزايش احساس انزوا–بر آنها دارد ؟

§         تجربه اندام هاي فانتوم چگونه تحت تاثير آگاهي بدني يا تمرينات تصوير سازي قرار مي گيرد ؟

§         چه تغييراتي را مي توان در محتوا يا نحوه عرضه برنامه هاي تمرين مهارتاي رواني اعمال كرد يا چه مواردي را مي توان به اين برنامه ها افزود تا بدين ترتيب ، براي ورزشكاران معلول ذهني موثرتر شوند ؟2

 

نتيجه گيري

 

در روزگاري كه روان شناسي ورزشي از لحاظ كاربرد ، شناخته شدن ، و پژوهش رو به گسترش است ، محدود ساختن اين رشته به ورزشكاران عادي بي توجهي به بخشي از جامعه خواهد بود . شناخت ساختار ، كاربرد و سودمنديهاي مهارتهاي رواني براي ورزشكاران معلول ، به آنها اين امكان را مي دهد كه عملكرد خود را ارتقا دهند و ورزش برايشان خوشايندتر شود . نشر و گسترش اين اطلاعات به اندازه گردآوري آن ها شايان اهيت است . در اين ميان نيازي نيست كه برنامه هاي موجود مهارتهاي رواني دستخوش تغييرات كلي شوند ، تغييرات جزئي يا تطبيق برخي از مهارتها و ملاحظاتي در فرايند ارتباطات ، همه آن چيزي است كه مورد نياز است .2

هر چند ارزيابي اثربخشي برنامه هاي آموزش مهارتهاي رواني براي ورزشكاران معلول آغاز شده است ( مانند هانران 1995 و 1996 ) ، اما پژوهش ها بايد فنون يا مهارتهاي مختلف را به طور مستقل ارزيابي كنند ( گوله ، تپلچكوف ، هاج و سمونز 1990 ) ، به ويژه هنگامي كه تغييراتي اعمال مي شود ، بررسي هائي بايد صورت گيرد تا اثربخشي مهارتهاي رواني مختلف را دربهبود عملكرد و لذت ورزشكاران معلول از ورزش مشخص سازد . اين برنامه ها بايد متوجه ورزشكاران با معلوليت هاي جسماني ، حسي و معلوليت هاي ذهني باشد .2

كوتاه سخن آن كه اگر چه روان شناسان ورزشي براي كار با ورزشكاران معلول ، نيازي به تغيير دادن كلي برنامه هاي تمرين مهارتهاي رواني ندارند ، اما بايد بعضي از نيازهاي متفاوت اين ورزشكاران را نيز در نظر گيرند تا بيش ترين اثربخشي حاصل آيد . بسياري از پژوهش هائي كه مبناي توصيه ها و يافته هاي ياد شده بوده اند ، اين بررسي ها بايد تكرار شوند و گسترش يابند تا كساني را كه در ورزش معلولان كار مي كنند ، راهنمائي كنند.2

 

تهیه و تنظیم از : لطیفه قاسم پور – دانشجوی دكتراي رفتار حرکتی

 

  منابع :

 

1.         روان شناسي ورزشي / محمدكاظم واعظ موسوي ، فتح ا.. مسيبي . – تهران : سازمان مطالعه و تدوين كتب علوم انساني دانشگاهها (سمت)، مركز تحقيق و توسعه علوم انساني ، 1386.

2.         روان شناسي ورزش معلولان / نويسنده استفاني جي ، هانراهان ؛ مترجم فتح ا.. مسيبي – تهران : كميته ملي المپيك جمهوري اسلامي ايران ، 1387

3.        مقدمه اي بر اصول توانبخشي معلولان /عباس داورمنش ، فريده براتي سده تهران ؛ رشد ، 1385

4.        روان شناسي ورزش /نويسنده باربارا وودز ؛ مترجم  فتح ا.. مسيبي . تهران ؛ بامدادكتاب . 1385 .

5.        روان شناسي ورزشي / محمدكاظم واعظ موسوي ، فتح ا.. مسيبي . – تهران : سازمان مطالعه و تدوين كتب علوم انساني دانشگاهها (سمت)، مركز تحقيق و توسعه علوم انساني ، 1386.

6.         مقايسه تصوير بدني مردان معلول ورزشكار با مردان معلول و غير معلول غير ورزشكار - عبداله قاسمي پيربلوطي,مريم مومني و حميدرضا خانكه توانبخشي زمستان 1388; 10(4 (مسلسل 40) - تهران، حصارك، دانشگاه آزاد اسلامي، واحد علوم و تحقيقات تهران، گروه تربيت بدني

 
 

 

7.        Sport orientations and Goal perspectives of wheel chair athletes –Emmanouil k . skordilis ، university of Thessalia – Dimitra Koutsouki and Katerina Asonitou ، university of Atens – Elizabeth Evans Barbara Jensen and Kenneth wall ،Springfield College – ADAPTED PHYSICAL QUARTERLY 2001،18، 304، 4-315 -2001 Human Kinetics Publisher INC

8.        Participation in Spetial Olympics and Change in Athlete Self Concept Over 42 Months – Jonathan A. Weiss ، James M. Bebko – Department of PsychologyYork University ،Dual Diagnosis Program Center for Addiction And Mental Health Toronto/Ontari - Jornal of Developmental Disabilities Le-Jornal Sur Les handicaps du developmental JoDD ،volume14،Number32008،

9.         Multidimensional Physical Self-Conceptof Athletes With Physical Disabilities ،Deborah R. Shapiro-Georgia State University،Jeffrey J. Martin-Wayne State University،Adapted Physical Activity Quarterly ، 20102010©307-294،27،Human Kinetics،Inc

10.       مقايسةسطحمهارتهايروانيبازيكنانواليبالايستادهونشستهليگهايدستهيكايران - دكترحسينپورسلطانياستاديارپژوهشكدهتربيتبدني،دكترعليمحمداميرتاشدانشياردانشگاهآزاداسلاميواحدعلوموتحقيقات ،طيبهزرگردانشجويدكترايمديريتورزشي - پژوهشدرعلومورزشيشماره 23 ،. تابستان1388 - - 165صص 180

 

 

 

 



[1] - Martin

[2] - Vash

[3] - Lockete & Keyes

[4] - Asken

[5] -Sherill

[6] -Tweedy

[7] -Sorenson

[8]- Progressive Muscular Relaxation

[9] - Hanran

[10]  - Vestibular

[11]- Dzewaltowski

[12]- Martenz

[13]-Chelldurai

[14] -Kauffmann

[15] -Spillberger et al

[16]- Jonathan A. Weiss ، James M. Bebko

[17]-Self-Worth

[18]- Physical Competence

[19]-Social acceptance

[20]- Sport orientations

[21] Goal perspectives

[22]– Emmanouil k . skordilis، Dimitra Koutsouki and Katerina Asonitou

[23]-Sport Orientation Questionnair

[24] -Task Ego Orientation in Sport Questionnair



کد خبر:  1498502
فرستنده: behzisty-ag.ir Admin
گروه: مقالات
امتیازدهی
اين مطلب تا چه ميزان مورد قبول شما واقع شد؟
نظرات

نام و نام خانوادگی (الزامی)

پست الکترونیکی (الزامی)

وب سایت

Enter the code shown above: